تبليغاتX
همیشه خوشکل

 

 


 

اینجا من هستم و سکوتی محض

سکوتی شکسته و در هم بخاطر هر روز ندیدن تو

اینجا من هستم  ِ تهی از زندگی و روزمره گی

خالی تر از همیشه ِ با کلافی در هم و پیچ در پیچ

معنی سکوت را با چشمانم برایت بارها فرستاده ام

اینجا من هستم   و سازی مبهم

اینجا من مانده ام تنها در پس اندوه صدای کهنه سازم

من هستم و گلی پر پر شده از عشقی کور

من هستم و یکرنگی شکسته ام

اینجا در شهری دور من مانده ام و انتظار هر لحظه که میایی

در شهری خاک گرفته و غروبی دلتنگ

که سینه ام را هر آن میدردد

اینجا من مانده ام و سرمایی که استخوانم را داغان کرده است

من هستم سیمای شکسته تر از همیشه

اینجا من هستم و خیال همیشگی چشمان مشکی ات ....................

 


+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:14 توسط آرش |

 

ای کاش میدونستی چقدر دوست دارم !!!

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد می کرد

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم چشمهایم را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا من بر سکوت نگاه تو

رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم لحظه ای مرا نمی آزردی

که این غریبه ی تنها , جز نگاه معصومت پنجره ای

و جز عشقت بهانه ای برای زیستن ندارد

ای کاش می دانستی

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم همه چیز را فدایم می کردی

همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای

و سال ها برایش گریسته ای

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی

غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

دوستم می داشتی

همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم

و مرا از این عذاب رها می کردی

ای کاش تمام اینها را می دانستی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پروانه

سلام برای تو می نویسم . تویی که مرا با عشق خویش خلق کردی .

تویی که پرواز به من آموختی بدون بالی برای گشودن .

پر پرواز به من دادی بی آنکه خویش بر بال هایم بنشینی و اوج گرفتنم

را به نظاره روی. خلقم کردی از هیچ ولی دوباره ویرانم کن که خود طاقت

 ویران کردن ندارم . بی تو هیچم و تو می دانی. تو می دانی وجودم را

بر وجودت بنا نمودی و چه قصر سست بنیادی . قصری که تو بر دریاچه ی

 هوس ساختی و من بردشت نام آور عشق . تو ندانستی چه می کنی با

قلب یخ زده ی من و من می دانستم طریق دل بستن را.می سرودم عشق

 را بی آن که بدانم قافیه را . می کشیدم پروانه را بر بوم گونه هایت بی

آن که بدانم شمع چیست . دیگر گل را باور ندارم . نمی توانم آسمان را

باور کنم . رفتی.... سفرت به خیر

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

دلم گرفته

از همه عالم و آدم بریدم

دوست دارم برم پیش خدا

دوست دارم ببینمش و ازش بپرسم چرا

چرا عاشقم كردی و بعد همه چی رو تموم كردی

بپرسم واسه چی اون بالا نشستی و ما رو نگاه می‌كنی

واسه چی قلب آدما رو وقتی مال هم نیستن به هم پیوند می‌دی

ولی خدا من رو دوست نداره دوست نداره من برم پیشش

یادمه یكبار تصمیم گرفتم برم پیشش

گفتم حالا كه اون من رو نمی‌بره پیش خودش

من می‌رم پیشش من پیش دستی می‌كنم

ولی یادم رفته بود كه اون خیلی قدرتمنده اجازه نداد برم پیشش

من رو اینجا رو این زمین خاكی نگه‌ داشت تا بیشتر عذابم بده

می‌دونم دوست داره من رو امتحان كنه و ببینه چقدر بهش پابندم

ولی یادش رفته كه من ذره‌ای از خودشم و نمی‌تونم دوستش نداشته باشم

آره خدا جون دوستت دارم حتی اگر من رو دوست نداشته باشی

می‌خوامت با اینكه می‌دونم من رو نمی‌‌خوای

چی می‌شد من رو زودتر می‌بردی پیش خودت

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اینا بهتر از ما بلدن

 

ولنتاين مبارك

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

هیهات !!!
 
سقرات زیبا میگوید : زندگی بدون صداقت فاقد ارزش است

چیزی که خیلی از ما در زندگی فاصله زیادی از آن  گرفته ایم

بسیاری از ماحتی با خودمان نیز صادق نیستیم . 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به نام تکنواز سرود زندگی

                                       به نام خدایم

که هر لحظه شتاب برای رسیدن به او مرا از تو دور تر می کند

خدایم این دل عجیب غمگین است

هر روز مرگی و ویرانیی

هر عشقی جدایی

و نه معشوقی که همه عاشقند همه خود را مجنون می دانند

همه نفرین می کنند این روزگار تو را

خدایا به من گفتن اگه به یاد تو باشم

                    و خطرات تو را بپذیرم تو همواره با من خواهی بود

به من گفتن که بنده گانت را فراوان دوست داری

الهی پس این همه نا شکری برای چیست

این همه آشغال از کجاست

خدایا تو این زندان زمینی که در آن قرارم دادی

                      جز به امید عشق بزرگی که همواره در آن به جستجوی تو بودم

به هیچ عروسکی دل ندادم به هیچ زیبایی خو نکردم 

                                       چه ظلم ها کشیدم که چه حرف ها شنیدم

خدا مگه من کی هستم

خودت آگاهی به نا آگاهیه من

خدایم تنهایم نزار و نزار عقل در اعصبانیت ضایع شود

الهی ، به تو قسم که همیشه و در هر حال برای عشق آماده بودم

مگه نه آنکه می گویند  دو عاشق برای هم اند

نمی دونم دارم دیوونه می شم

اگر یاری تو و این وجدان پاره پاره  نبود شاید الانی وجود نداشت

مثل همیشه صبر می کنم و ورای این بنده های گناه کارت می ایستم

تنها به امید خورشیدی که نویدی از دستان پر نورتو باشد

من بیش از همه گناه کارم

                                   و بیش از همه به تو نیازمندم

خدایا یارای بودنم نیست

                                    تو یاری کن

عشقی در دل و معشقوقی در زمین نیست

                                                     تو عشق و معشوق من باش

الهی جز تو محرمی نزدیک تر نبود

گر پیش از این بود . . .

دیگر نبود . . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    همه می رویم

و هیچ ایستگاهی در کار نیست

دیوانگان زندگی را جدی نگیرید   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خوب دیگه امیدوارم راضی بوده باشین و نظر یادتون نره

فعلا بای

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 3:39 توسط آرش |

سلام به همه من آرش هستم متولد 20 خرداد و الانم 17 سالمه . این وبلاگ رو 15 دقیقه مونده به سال 86 درست کردم و خوشحالم که تا الان تونستم باهاش کنار بیام عاشق رنگ آبی هستم البته فوتبالی نیستم و آبی رو رنگ امید و آرزو می بینم کلاس سوم دبیرستان رشته ی ریاضی - فیزیک هستم از بین ورزش ها اسکیت رو خیلی دوست دارم که چند بارم نزدیک بوده بلا سر خودم بیارم البته دو بار دستم شکسته سر همین اسکیت ولی خوب عشق به ورزش همینه !!! عاشق پریدن از روی بلوار ها هستم البته کم تر این کارو انجام می دم -- دوست دارم هیشه عاشق باشم . با موسیقی زندگی می کنم . پیانو می زنم . خیلی شبا بیدار می مونم و تا صبح پیانو می زنم . از گیتار هم خوشم میاد ولی بلد نیستم . آها یادم رفت بگم دوست دارم تو این وبلاگ بیش تر مطالب عاشقونه بزارم از همه ی کسانی که سر میزنن ممنونم و هر کس هم دوست داشت می تونه از طریق یاهو مسنجر با من در ارتباط باشه . خب دیگه این دفعه واقعا خیلی حرف زدم . برین مطالبو بخونین نظر هم یادتون نره
بای بای
--------------------------------------
My ID : Hamishe_khoshkel

Home
Email
Night Skin